شعر 17از شعرهای جمهوری
حکایت
و کل ماجرا به همین سادگیست که میگویم:
حکایتی در ما هست
که برای گفتناَش به اینجا آمدهایم
آن وقت
باران را بر ما نازل میکنند
تا غروبهای ما غم انگیزتر شود
و باد را بر گندم زاران
و کوه را سنگ به سنگ
و بر لبانِ رودخانهها
هجاهایی از جهانهایی که پیش از این در آن زیستهایم
و از همه بدتر
ماه را
در آسمانی که این همه وسعت دارد
تنها گذاشتهاند که ما را به گریه بیندازند
با این همه
اینها همه
پس زمینهی آن حکایتیست که باید به یاد بیاوریم
اما
نمیآوریم.
1378
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 19:2 توسط حافظ موسوی
|
بهار را کمی زودتر