و میدهم به پیرمردی که آن طرفِ کوچه ، زیرِ بید ، قلمدان میسازد که قاب بگیرد
نگو نمیشود. شده است. و قاب را کمی زودتر پشت پنجره میآویزم.
اما بهار نیست چیزی است بین آذر و اسفند شاید کمی نسیم کمی نسیان
باید صدای قاه قاهِ پیرمرد خنزر پنزری بوده باشد (خیال کرده بودم قناریِ کوچکی است که میخوانَد ) اما چیزی است در همین حدود بهار، پنجره ، اسفند ، قه قه ، چَه چَه ... که جفت و جور نمیشود. نشد.