حافظ موسوی

بهار را کمی زودتر
پشتِ پنجره می‌آویزم

( فقط سه چار شاخه‌ی گیلاس ...)

و می‌دهم به پیرمردی که آن طرفِ کوچه ، زیرِ بید ،
قلمدان می‌سازد
که قاب بگیرد

نگو نمی‌شود.
شده است.
و قاب را کمی زودتر
پشت پنجره می‌آویزم.

اما بهار نیست
چیزی است بین آذر و اسفند
شاید کمی نسیم
کمی نسیان

باید صدای قاه قاهِ پیرمرد خنزر پنزری بوده باشد
(خیال کرده بودم قناریِ کوچکی است که می‌خوانَد )
اما
چیزی است در همین حدود
بهار، پنجره ، اسفند ، قه قه ، چَه چَه ...
که جفت و جور نمی‌شود.
نشد.

هر چند آن سه چار شاخه‌ی گیلاس ...
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
آرشیو موضوعی
  • خبر و گزارش
  • شعرهای جمهوری
  • گفت‌وگو
  • شعرهای تازه
  • یادداشت‌ها
پیوندها
  • شمس لنگرودی
  • شهاب مقربین
  • بهاءالدین مرشدی
  • هفت اقلیم
  • نشر افکار
BLOGFA.COM