باشما

 

 

با شما

تا چه‌وقت؟!

نمی‌دانم.

اما کرانه‌های خزر بود .

 

ماهی‌گیرانِ خسته

با کیسه‌های پر از ماهی

از دریا بر‌می‌گشتند

و من دست‌های شما را

مثل دو ماهی نمناک

زیرِ انگشتانم لمس می‌کردم .

 

آوازخواندن برای شما چه کیفی دارد!

علی الخصوص وقتی که

سطرهایی از یک آواز قدیمی را

تکه‌تکه به یاد بیاورید

و مثل دانه‌های خاویار

در دهان آدم بگذارید

 

چقدر خوب است که آدم مبعوث شما باشد!

 آن وقت می تواند

با مرغان دریایی سخن بگوید

و گیسوان شما را درک کند.

 

درک می کنم .

دنیا قرار نیست که با ما مهربان باشد

دنیا با هیچ برگزیده‌ای مهربان نبوده است.

اما من اندوهی ندارم

چون اکنون ساعت هاست

که آفتاب

ماسه های مرطوب را گرم کرده است

و من هنوز

دو ماهیِ نمناک را

زیر انگشت‌هایم لمس می‌کنم

و دلم نمی‌خواهد بیدار شوم.

1378